نوشته‌ها

بلاگ

یادداشت‌های بلند دربارهٔ کتاب‌ها، اندیشه‌ها و تجربه‌هایی که ارزش نوشتن داشته‌اند. بیشترشان حاصل چالش با یک متن یا ایده‌ای‌اند که مرا به فکر فرو برده است.

مسیر من تا بنیاد

از وبلاگ‌های قدیمی تا آسیموف: سفری به دنیای علمی‌تخیلی

چطور کنجکاوی در وبلاگ‌های قدیمی فارسی، مرا به یکی از بنیادی‌ترین آثار علمی‌تخیلی تاریخ رساند؛ جستاری شخصی دربارهٔ کشف آسیموف و تحلیل کتاب «بنیاد».

خواندن کامل

سال‌ها پیش، وقتی شبکه‌های اجتماعی هنوز این‌قدر همه‌ی توجه‌ها رو به خودشون جلب نکرده بودند، خوندن وبلاگ‌ها و سایت‌ها فرصتی بود برای آشنایی با محتوای تازه. اون سال‌ها وبلاگ‌های جدی‌ای مثل «نارنجی» بودند که اخبار تکنولوژی رو پوشش می‌دادند، و در کنارشون وبلاگ‌های شخصی‌تری هم بودند؛ مثلاً وبلاگی که یک پزشک می‌نوشت. دکتر علیرضا مجیدی، در کنار پوشش نسبتاً منظم اخبار تکنولوژی، گاهی هم به حاشیه‌های تکنولوژی می‌پرداخت. توی همون وبلاگ بود که گاهی از علاقه‌اش به کتاب‌های علمی-تخیلی‌ای می‌نوشت که در دهه‌ی ۶۰ پیدا کرده و خونده بود. و همون‌جا بود که چندین بار اسم آیزاک آسیموف رو دیدم.

آیزاک آسیموف و همسر دومش جانت

هیچ‌وقت یادم نمی‌آد اولین‌بار چطوری با سریال The Big Bang Theory آشنا شدم. هر چقدر هم فکر کردم تا یادم بیاد، حافظه‌ام اجازه نداد. انگار این سریال از همون اول توی مغزم بوده، همراه با سلول‌های مغزم رشد کرده و بخش بزرگی از حافظه و ذهنم رو اشغال کرده. توی همون سریالی که بارها و بارها دیدمش، اسم آسیموف و قوانین رباتیک‌اش بارها میومد.

I smell robot — صحنه‌ای از سریال The Big Bang Theory

نمی‌دونم چقدر با پادکست «چنل بی» علی بندری آشنا هستید. بعد از دیدن تعداد زیادی از ویدیوهای کانال یوتیوبش و گوش دادن به روایت‌های تاریخی‌اش درباره‌ی دولت‌ها و امپراتوری‌ها، به این نتیجه رسیدم که باید یکی-دو تا کتاب هم درباره‌ی این‌که یک ملت از چه زوایایی به قدرت می‌رسه بخونم. با همین سؤال، کتاب‌های اسلحه، میکروب و فولاد جرد دایموند و نظم و زوال سیاسی فرانسیس فوکویاما رو خوندم. بعد از خوندن این کتاب‌ها، در کنار ویدیوهای علی بندری، به این نتیجه رسیده بودم که قدرت دریایی در گذشته ابزار مؤثری برای پیشبرد اهداف دولت‌ها بوده، و نتیجه گرفتم که در آینده، قدرت فضایی همون نقش قدرت دریایی رو بازی می‌کنه؛ هر ملتی که زودتر این تکنولوژی رو به دست بیاره و از منابع فضایی استفاده کنه، موفق‌تر و قدرتمندتر از بقیه خواهد بود.

علی بندری

چون دلم نمی‌خواست خودم تنهایی درباره‌ی این‌که اگه فضا محل درگیری دولت‌ها بشه چه شکلی خواهد بود فکر کنم، به این سؤال رسیدم: آیا کسی قبلاً این درگیری‌ها رو تصور کرده و توی یک کتاب به شکل داستان نوشته؟ سؤالم البته یک سؤال مسخره بود؛ معلومه که قبلاً این کار رو کرده بودند، اما کی بهتر از بقیه این کار رو انجام داده بود؟ یکی از اون‌ها آیزاک آسیموف بزرگ بود، با شاهکارش، مجموعه‌ی بنیاد.

مجموعه‌ی بنیاد

کتاب رو از کتابخونه‌ی عمومی محله‌مون قرض گرفتم و توی دو هفته خوندمش، و حالا آماده‌ام یک نقد شخصی از این کتاب بنویسم؛ شاید اگه شما هم قصد خوندنش رو دارید، این نقد راهنمایی براتون باشه.

زمینه‌ی تاریخی: آسیموف و دهه‌های ۱۹۴۰ و ۱۹۵۰

برای این‌که بنیاد رو درست بفهمیم، باید کمی به عقب برگردیم و ببینیم آسیموف توی چه دنیایی این کتاب رو نوشته.

آسیموف نوشتن بنیاد رو در سال ۱۹۴۲ شروع کرد، وقتی فقط ۲۱ سال داشت، یعنی درست در بحبوحه‌ی جنگ جهانی دوم، و جالبه که سه سال پیش از این‌که بمب اتم اصلاً استفاده بشه. داستان‌ها اول به‌صورت پاورقی‌های جداگانه در مجله‌ی Astounding Science Fiction منتشر می‌شدند و اصلاً از اول قرار نبود سه‌گانه یا مجموعه‌ای منسجم باشند؛ آسیموف هر بار یک داستان کوتاه می‌نوشت، بدون این‌که نقشه‌ی از پیش تعیین‌شده‌ای برای کل مجموعه داشته باشه. همین موضوع رو هم خود آسیموف و هم مترجم کتاب در مقدمه‌ها به‌روشنی توضیح می‌دن. و همین هم دلیل ساختار قسمت‌قسمت و گاهی ناهمگون کتابه که در ادامه بیشتر بهش می‌پردازم.

الهام اصلی آسیموف، به گفته‌ی خودش، از خوندن دوباره‌ی کتاب زوال و سقوط امپراتوری روم اثر ادوارد گیبون اومد. اون به این فکر افتاد: اگه به‌جای یک امپراتوری زمینی، یک امپراتوری کهکشانی داشته باشیم که به همون سرنوشت روم دچار بشه، چه اتفاقی می‌افته؟ این ایده، ستون فقرات کل مجموعه شد.

از نظر فضای اجتماعی، اون سال‌ها سال‌های قدرت هسته‌ای بودند. جنگ جهانی دوم و بعدش بمب اتم، دنیا رو کاملاً دگرگون کرده بودند، و بعد از جنگ، خوش‌بینی عجیبی نسبت به «آینده‌ی اتمی» به‌وجود اومده بود. تصور می‌شد همه‌چیز، حتی وسایل ساده‌ی آشپزخونه، روزی با انرژی اتمی کار می‌کنند. همین طرز فکر رو می‌شه توی بنیاد هم دید؛ انرژی هسته‌ای موتور محرک تمدنه.

از نظر نقش‌های جنسیتی هم، با این‌که در دوران جنگ، زن‌ها به‌طور گسترده وارد بازار کار شده بودند، بعد از جنگ تبلیغات گسترده‌ای برای بازگردوندن‌شون به نقش‌های سنتیِ خانه‌داری راه افتاد. این نگاه هم توی کتاب مشهوده؛ زن‌ها بیشتر در نقش‌های حاشیه‌ای ظاهر می‌شن، نه شخصیت‌های محوری تصمیم‌گیرنده.

و نکته‌ی مهم دیگه، محدودیت‌های تخیل تکنولوژیک اون دورانه. آسیموف کتابی نوشته که در آینده‌ای دور، امپراتوری‌ای با میلیون‌ها سیاره رو تصویر می‌کنه، اما در دنیایی که کامپیوتر، اینترنت و هوش مصنوعی هنوز وجود نداشتند. به همین خاطر، تکنولوژی توی کتاب بیشتر حول محور انرژی اتمی و مکانیک می‌چرخه، نه پردازش داده یا شبکه. این محدودیت رو نباید ایراد کتاب دونست؛ بلکه باید بهش به چشم یک عکس یادگاری از تخیل انسان دهه‌ی ۱۹۴۰ و ۱۹۵۰ درباره‌ی آینده نگاه کرد.

تحلیل مفاهیم (حاوی اسپویل)

فراتر از داستان و شخصیت‌ها، بنیاد مجموعه‌ای از ایده‌هاست که هنوز هم ارزش فکر کردن دارند.

روان‌شناسی تاریخی، یک ایده‌ی انقلابی

ایده‌ی محوری کتاب اینه که رفتار یک فرد قابل پیش‌بینی نیست، اما رفتار میلیاردها انسان در مقیاس کهکشانی، مثل مولکول‌های یک گاز، از قوانین آماری پیروی می‌کنه. این دقیقاً همون منطقیه که ترمودینامیک آماری در فیزیک ازش استفاده می‌کنه. نمی‌شه مسیر یک مولکول رو پیش‌بینی کرد، اما می‌شه فشار و دمای کل گاز رو محاسبه کرد. آسیموف این ایده رو از علوم دقیق قرض گرفت و به تاریخ و جامعه‌شناسی پیوند زد؛ و همین ترکیبِ ریاضیات و جامعه‌شناسیه که بنیاد رو از خیلی از داستان‌های علمی-تخیلی هم‌دوره‌اش متمایز می‌کنه.

دین به‌عنوان ابزار کنترل

در بخش‌های ابتدایی کتاب، وقتی بنیاد هنوز ضعیفه و توان نظامی نداره، از «دین علمی» به‌عنوان ابزار نفوذ استفاده می‌کنه. تکنولوژی به شکل معجزه به دنیاهای عقب‌مانده‌ی اطراف صادر می‌شه، کشیش‌هایی آموزش داده می‌شن که علم واقعی پشت این «معجزات» رو نمی‌فهمند، و مردم به جای درک تکنولوژی، بهش ایمان میارن. این تصویر، یادآور نقش تاریخی کلیسا و استعمار در گسترش نفوذ از طریق دینه. روشی که قدرت رو بدون جنگ مستقیم گسترش می‌ده، اما در درازمدت شکننده و وابسته به جهلِ طرف مقابله.

از دین به تجارت

نکته‌ی جالب کتاب اینه که همین استراتژیِ دین، وقتی بنیاد با دنیاهای پیشرفته‌تر روبه‌رو می‌شه، دیگه جواب نمی‌ده. اونجاست که آسیموف پارادایم رو عوض می‌کنه: به‌جای ایمان، وابستگیِ اقتصادی. بنیاد کالاها و فناوری‌هایی می‌سازه که دنیاهای دیگه بهشون نیاز پیدا می‌کنند، و به مرور، از طریق کنترل زنجیره‌ی تأمین و تجارت، قدرت واقعی رو به دست می‌گیره، بدون این‌که حتی یک سرباز بفرسته. این گذار از دین به تجارت، در واقع نشون می‌ده که آسیموف داره میگه:

هر ابزار کنترلی، فقط در یک مرحله‌ی خاص از توسعه‌ی یک تمدن جواب می‌ده؛ وقتی جامعه رشد می‌کنه، باید ابزار قدرت رو هم عوض کرد.

سقوط روم در قالب یک امپراتوری کهکشانی

همون‌طور که گفتم، الهام اصلی آسیموف، گیبون و سقوط روم بود. توی کتاب می‌بینیم که امپراتوری بزرگ کهکشانی، با همه‌ی عظمتش، از درون در حال پوسیدنه، بوروکراسی متورم، فرماندهان نظامی جاه‌طلب، و فسادی که آروم‌آروم همه‌چیز رو می‌خوره. نکته‌ی مهم اینه که آسیموف نشون می‌ده دشمن اصلیِ یک امپراتوری بزرگ، معمولاً نیرویی از بیرون نیست؛ خود امپراتوریه که از داخل فرومی‌پاشه.

قدرت اقتصادی در برابر قدرت نظامی

شاید مهم‌ترین درسِ مدرنِ این داستانِ قدیمی همین باشه: قدرت نظامی گرون، شکننده و در درازمدت ناپایداره؛ اما وابستگی اقتصادی، بی‌سروصدا و پایدار، نفوذ واقعی ایجاد می‌کنه. این دقیقاً همون الگویی‌ه که امروز هم در روابط بین قدرت‌های بزرگ جهان می‌بینیم — کنترل از طریق تجارت و زنجیره‌ی تأمین، به‌جای درگیری مستقیم نظامی.

نتیجه‌گیری

نمره‌ی من به این کتاب ۷ از ۱۰ هست.

چیزی که واقعاً توی این کتاب دوست داشتم، ساختار چند نسلیِ داستانه؛ این‌که هر بخش، نسل جدیدی از آدم‌ها و راه‌حل‌های جدیدی برای مشکلات بنیاد رو نشون می‌ده، و کتاب هیچ‌وقت روی یک قهرمان ثابت نمی‌مونه. و از همه مهم‌تر، این کتاب یادم انداخت که علم-تخیلی فقط درباره‌ی فضا و ربات نیست درباره‌ی خودِ ماست؛ درباره‌ی این‌که قدرت چطور به دست میاد، چطور از دست می‌ره، و تمدن‌ها چطور بالا میان و سقوط می‌کنند. بنیاد، در نهایت، آینه‌ای از خود تاریخ ماست، فقط با پس‌زمینه‌ای کهکشانی.

اگه علاقه‌مند به تاریخ، ژئوپلیتیک، و ایده‌های بزرگ در قالب علم-تخیلی هستید، بنیاد رو بخونید. اما اگه دنبال اکشن سریع یا شخصیت‌پردازی عمیق هستید، شاید این کتاب اونی نباشه که دنبالش می‌گردید.

یادداشتی بر «ذهن و بازار»

جایگاه سرمایه‌داری در تفکر اروپای مدرن — اثر جری مولر

جری مولر در این کتاب نشان می‌دهد چگونه متفکران غربی در دو سده، میان بازار و ذهن انسان پلی برقرار کردند؛ یادداشتی از خواندن کتابی که پایه‌های فکری‌ام را به لرزه انداخت.

خواندن کامل

۱. مقدمه

چند سال پیش کتاب ذهن و بازار رو پشت ویترین کتابفروشی‌ای در خیابون انقلاب دیدم. عکس روی جلد که یک نقاشی، احتمالا متعلق به دوره رنسانس اروپا بود، برام جذاب بود. ولی نخریدمش. چرا؟ چون فکر می‌کردم در مورد trade باشه و اون سال‌ها من trade رو جدی نمی‌گرفتم.

سال‌ها گذشت و رسیدیم به امسال. قیمت کتاب سربه فلک کشیده و حقوق سربازی هم کفاف خرید کتاب های قطور سابق رو نمی‌داد. پس عضو یک کتابخانه عمومی محلی شدم و وقتی داشتم لابلای کتاب‌ها دنبال یک گزینه برای انتخاب می‌گشتم خیلی اتفاقی دیدمش. نگاهی به روی جلد انداختم، پشت جلد رو خوندم، مقدمه رو نگاهی انداختم و از ابتدای فصل یک و دو بخش‌هایی رو خوندم. به نظر روایت داستانی داشت. نظرم در موردش عوض شد. حالا دیگه یک کتاب داستان بود، نه یک کتاب در مورد trade.

قبلا کتاب دنیای سوفی رو خونده بودم که در قالب یک داستان بلند و آسون، در مورد زندگی و نظرات فلاسفه صحبت می‌کرد. ازون کتاب خیلی خوشم اومده بود. حدس زدم احتمالا این هم شبیه به اون باشه، پس برش داشتم.

کتاب رو با خودم به پادگان بردم و در اوقات بیکاری چند صفحه ای ازش رو می‌خوندم. اصلا اون چیزی که فکر می‌کردم نبود. اصلا داستان نبود. هر فصل در مورد یکی از متفکرین اروپا بود و ابتدای هر فصل مختصری در مورد زندگی و زمانه اون شخص توضیح می‌داد و من گول همین ابتدای فصل‌ها رو خوردم. کتاب برای من ناآشنا به تفکرات فلسفی، اون هم تلاقی فلسفه و اقتصاد، خیلی سخت‌خوان بود. ولی یادمه در کتاب دیگری خونده بودم که کتابی که باعث نشه شما باهاش وارد یک چالش بشید احتمالا سطح شما رو بالا نمی‌بره و این عبارت واقعا در مورد ذهن و بازار صدق می‌کنه.

اعتراف می‌کنم از کتاب فقط ۴۰ درصدش رو فهمیدم ولی همین مقدار هم دیدگاه‌های تکان دهنده‌ای داشت که پایه‌های فکری من رو اگر نگیم فروریخت، حداقل به لرزه در آورد.

۲. بازرگان فرد شریفی است

فصل اول در مورد ولتر (Voltaire) متفکر فرانسوی بود. یادم نمیاد قبلا کجا در موردش خونده بودم. اسم آشنایی برام بود. از پادکست بی‌پلاس و ویدیوهای علی بندری، این برداشت رو کرده بودم که اروپایی‌ها همیشه ملتی تاجر بودند. ولی جالب بود برام که در فصل مربوط به ولتر نوشته شده بود که اروپایی‌ ها یا شاید بهتره بگیم مسیحی ها تجارت رو کار شرافتمندانه‌ای نمی‌دونستند. علاوه بر اون دفاع ولتر از اینکه تجارت کار شرافتمندانه‌ای هست، باعث شد حسابی شوکه بشم. مگه می‌شه!؟ اروپایی ها که برای تجارت سرتاسر کره زمین رو گشته بودند، می‌گفتن تجارت کار درستی نیست؟ عجیبه!

از طرف دیگه دیدگاه‌شون نسبت به یهودی ها و طردکردنشون از جامعه هم اگر چه اولین بار در فصل مربوط به ولتر باهاش روبرو شدم ولی در سراسر کتاب گسترده بود و فصل‌های بعدی هم مداوما بهش پرداخته شده بود. اروپایی‌ها، یهودی ها رو، از اغلب کسب و کارها بیرون کرده بودند. اونها تجارت رو یک فعالیت غیرشرافتمندانه می‌دونستند. پس در نتیجه اگر یک یهودی وارد عرصه تجارت بشه کار اشتباهی نکرده و تجارت چیزی هست که لایقشه! یهودی ها همینطور تنها جامعه ای بودند که اجازه ربا دادن، یعنی بهره گرفتن از پول بدون شراکت در زیان وام گیرنده رو داشتند. ترکیب دو عامل تجارت و بهره، باعث شد پول در جامعه یهودی روز به روز بیشتر بشه.

در طرف مقابل جنگ های مداوم در بین امپراتوری‌های اروپایی و نیاز به تامین مالی مداوم و پایدار این نبردها در نهایت باعث شد تا بواسطه ابزار پول جامعه یهودی در اروپا به صورت نسبی پذیرفته بشه و به دستگاه کشوری راه پیدا کنه. البته که احساسات ضدیهودی از بین نرفته بود.

۳. ملت باید بازرگان باشد

فصل دوم متعلق هست به آدام اسمیت. اولین کلمه کلیدی که در این فصل بهش برخوردم تحت الحمایگی بود. اسمیت تحت حمایت مالی کس دیگری موفق شده بود به دانشگاه گلاسکو در اسکاتلند راه پیدا کنه. همین‌جا صبر کنید. به نظر میاد دانشگاه از قدیم الایام هم تحصیلات گرون قیمتی بوده که نیاز به حمایت مالی برای گذروندنش وجود داشته. از طرف دیگه وجود این نظام باعث شده تا افرادی مثل اسمیت به دانشگاه راه پیدا کنند و با تفکراتی که داشتند دنیای بعد از خودشون رو شکل بدند. این قضیه در مورد ادموند برک که در فصل بعد از اسمیت بهش پرداخته شده هم صدق می‌کنه.

اسمیت بعدها مدیریت گمرک اسکاتلند رو هم بدست می‌گیره و بواسطه شغل کم زحمت و پردرآمد خودش فرصت برای فکر کردن و نوشتن کتاب مشهورش، ثروت ملل رو پیدا می‌کنه. اون در ثروت ملل توضیح میده که چرا مشاغل باید تخصصی بشن. از مثال فرآیند میخ‌سازی استفاده می‌کنه (صنعت شماره یک اون روزگار اسکاتلند) و نشون میده که در صورت تخصصی شدن کار هر کارگر، تولید میخ در اسکاتلند می‌تونه چند برابر بشه.

۴. ارزش پول معادل تمام کالاهای قابل خریداری با آن است

اولین ایده تکان دهنده برای من این تعریف از پول بود. اگر پول رو ابزار در نظر بگیریم، ما از این ابزار برای تجارت استفاده می‌کنیم. تجارت وسایلی که باهاش می‌تونیم به امیال مون جامه عمل بپوشونیم. پس بنابراین بیراه نیست اگر بگیم پول، ابزار ابزارهاست.

حالا بیاید فرض کنیم شما ۱۰۰۰ تومان پول دارید. وارد فروشگاه می‌شید و ۱۰ نوع کالا می بینید که همشون ۱۰۰۰ تومان قیمت دارند. اگر از دید خشک عددی نگاه کنیم شما با پولتون فقط یک کالا رو می‌تونید خریداری کنید. ولی به این فکر کنید که تا قبل از خریداری هر کالایی، وقتی هنوز ۱۰۰۰ تومان پول در جیب شماست، شما می‌تونید به هر کالایی که می‌تونید با اون ۱۰۰۰ تومان بخرید فکر کنید و اون رو در نظر بگیرید. پس ارزش پول برای دارنده‌اش فقط ۱۰۰۰ تومان نیست. معادل جمع همه کالاهایی هست که با ۱۰۰۰ تومانش می‌تونه بخره. پول به شما فقط قدرت خرید نمیده، حق انتخاب میده و محدوده انتخاب تون رو وسیع تر می‌کنه.

۵. بازار محل خرید و فروش رویاست

ایده دیگه ای که برای من خیلی جذاب بود این بود که بازار محل خرید و فروش رویاست. فروشندگان با تخیل و رویاپردازی سعی می‌کنند مشکلی را حل کنند یا نیازی را خلق کنند که قبلا وجود نداشته و خریداران سعی می‌کنند تصور کنند که با داشتن آن خدمات یا کالای عرضه شده، چطوری می‌تونند به رویایی که در ذهن دارند راحت‌تر یا سریع‌تر برسند و در نتیجه بازهم رویاپردازی جهت خلق محصولات بازارپسند تقویت میشه. در واقع بازار محل رقابت همه علیه همه نیست. بلکه رقابت همه برای همه است.

۶. نکند آرزوهای انسانی به وسایل رفاهی محدود شود؟

ترکیب پول و بازار باعث شده بود تا ترس مشترکی بین همه این اندیشمندان به راه بیفته و اون هم این بود که نکند آرزوهای انسانی به وسایل رفاهی محدود شود؟ نکند رویاهای بزرگتر را فراموش کنیم؟ بخاطر همین هم بود که بازار و دادوستد منفور بود چون در خدمت آرزوهای دنیوی انسان بود.

۷. شنیدن و خواندن بهترین اندیشه ها

جمله ای که چندین بار در کتاب تکرار شد این بود که انسان باید در معرض شنیدن و خواندن بهترین اندیشه هایی که تا حالا اندیشیده شده اند باشد. که به نظرم خیلی درسته.

۸. خاص بودگی جوامع

احتمالا تا حالا عبارت خارج از چهارچوب فکر کردن یا Think out of the box رو زیاد دیدید یا شنیدید. ملموس ترین مثالش برای من نقد یوستوس موزر نسبت به بازار بود. اون موقع بود که معنی زاویه دید رو فهمیدم. چون زاویه دید موزِر کاملا با اسمیت مخالف بود. نقد موزر این بود که تجارت، خاص بودگی جوامع محلی رو از بین میبره. دنیایی رو تصور کنید که در اون خرده فرهنگ های محلی، زیر پای تولید انبوه سرمایه داری له شدند. دنیایی که در اون به هر کجا سر میزنید فقط چند نوع محدود سبک زندگی، لباس پوشیدن، موسیقی، لباس، کتاب، فیلم و به صورت کلی سلیقه یکسان رو می بینید. من همیشه با اسمیت موافق بودم ولی بعد از خوندن این نقد به فکر فرو رفتم که آیا واقعا بازار حلال همه مشکلات است؟ آیا نقدهایی که به سرمایه‌داری وارد میشه به کل غلطه یا بخشی هم هست که درسته؟

۹. نهادها هستند که ما رو آزاد می‌کنند

دیدگاه هگل در مورد اینکه ما آزاد نیستیم و این نهادها هستند که ما رو آزاد می‌کنند دومین ایده تکان دهنده کتاب بود که باز هم باعث شد تا حسابی به فکر فرو برم. آیا واقعا آزادی به معنی رهایی کامل از هر قید و بندی هست؟ استدلال هگل این بود که اگر ما کاملا آزاد باشیم، هر لحظه باید از خودمون بپرسیم الان چیکار کنم و این معنی آزادی نیست. ما آزاد به دنیا نمیایم. بلکه این نهادها هستند که به ما آزادی می‌دند. چطوری؟ با دادن مسیر مشخص و رها کردن ما از پرسیدن مداوم سوال حالا چیکار کنم؟ منظور از نهادها هم صرفا نهادهای دولتی نیستند. حتی خانواده هم یک نهاد است.

حاشیه‌ها

من فکر می‌کنم فاجعه هولوکاست و ضدیت آدولف هیتلر با یهودیان آلمانی، فقط متعلق به اون و دولتش نبوده. بلکه ریشه‌ای بسیار طولانی تر در تاریخ اروپا دارد که ما نمود بیرونی و هولناک اون رو در جنگ جهانی دوم بالاخره دیدیم و ضدیت با یهود از حوزه افکار به حوزه عمل اومد.

سؤالات

  1. اسمیت برای یک سوال مهم جوابی نداشت. اگر کارگری در شغلی تخصصی به حد اعلا برسه، ولی به هر دلیلی کار خودش رو از دست بده و جایی رو برای استخدام پیدا نکنه، آیا شغل عمومی ای وجود خواهد داشت که بتونه با انجام دادن اون گذران زندگی کنه؟
  2. راستش رو بخواید من نفهمیدم اگر بازار رو معادل با محل برآورده کردن آرزوهای دنیوی می‌دونستن، پس محل برآورده کردن آرزوهای غیردنیوی چیه؟ اصلا آرزوی غیردنیوی چیه؟ مثلا عدالت برای همه؟ آیا عدالت از طریق تولید انبوه اجناس و کالاها و خدمات فراهم نمیشه؟

یادداشتی بر «امپراتور همه‌ی بیماری‌ها»

زندگی‌نامهٔ سرطان — اثر سیدهارتا موکرجی

روایتی حماسی از تاریخ سرطان؛ از جراحی‌های بی‌رحمانهٔ قرن نوزدهم تا درمان‌های هدفمند امروز. یادداشت کامل به‌زودی منتشر می‌شود.